مهديسمهديس، تا این لحظه: 16 سال و 28 روز سن داره

مهدیس نفس مامان و بابا

درد دل

1392/10/28 11:50
271 بازدید
اشتراک گذاری

سلام عزيزم، ببخشيد كه مامان دير به دير مياد و وبلاگت رو به روز مي كنه. ولي خودت هم مي دوني كه با اين اتفاقهاي اخير كه افتاده، دلم نمياد كه اين خاطرات رو برات ثبت كنم ولي براي يادآوري خودت مي نويسم.

رو دوشنبه 92/10/16 چهلم مادربزرگم بود كه ما مراسم رو روز 5شنبه 92/10/12 كه تعطيل رسمي بود به خاطر شهادت امام رضا (ع) و آخر ماه صفر بود. خلاصه مراسم به خوبي برگزار شد و شما هم حسابي با بچه ها شلوغ كردي.

خلاصه روز 2شنبه كه چهلم واقعي بود شبش گوشيم زنگ خورد و ديدم ماماني (طيبه) گريه مي كنه و ميگه كه اون يكي مادربزرگم (مادربزرگ پدريم) فوت كرده و نميدوني چه شبي داشتيم اون شب. خيلي حالم بد شد و خيلي غصه خوردم. ديگه مادربزرگ ندارم و .....

پدر و مادرم و دايي ميثم به خاطر اينكه هوا برفي بود و جاده يخبندان تصميم گرفتند كه صبح روز سه شنبه حركت كنند و به سمت اراك برند ولي من به خاطر اينكه دايي امين مدرسه داشت و امتحان داشت ماماني گفت بمونم و براي سومش خودمو برسونم. روز سه شنبه 92/10/17 دفنش كردند. پيش پسرش (عموم كه شهيد شده بود) و اون طرف عموم هم پدربزرگم. روز پنجشنبه صبح زود ما هم حركت كرديم به سمت اراك و تو جاده يخبندون و هوا هم خيلي سرد. تا رسيديم شما با دايي امين كلي برف بازي كردي و خوشحال بودي. بالاخره روز سوم اين مادربزرگ هم تمام شد و ما هم جمعه برگشتيم تهران. دلم خيلي براي پدر و مادرم مي سوزه هردو شون باهم مادراشون از دست دادند. خدا بهشون صبر بده.

عزيزم ديگه إن شاءاله از اين اتفاقها نيفته، ولي مرگ سرنوشته همست و حقه.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (8)

خاله سحر
30 دی 92 9:15
سلام مرضیه جون. عزیزم بهت تسلیت میگم انشااله که غم آخرتون باشه. از قول من به مامان و بابا هم تسلیت بگو. خیلی ناراحت شدم. عزیزم مواظب خودتو مهدیس جونم باش. می خواستم یه خبری رو بهت بدم ولی احساس می کنم شاید موقعش نباشه . حالا تا بعد
مامانِ مهدیس (مرضیه)
پاسخ
سلام عزيزم. مرسي گلم. چه خبري؟؟؟؟ بگو. خوشحال ميشم.
خاله سحر
1 بهمن 92 11:31
سلام دوستم. دارم مامان میشم. توی هفته هفتم هستم. البته تازه متوجه شدم.
مامانِ مهدیس (مرضیه)
پاسخ
واي عزيزمممممممممم، سحر خيلي خوشحال شدم. به سلامتي. مبارك باشه. آخ جون خالههههههه شدم.مواظب خودت خيلي باش. بووووووووووس
زهرا
9 بهمن 92 8:06
سلام انشاالله خدا صبرتون بده
مامانِ مهدیس (مرضیه)
پاسخ
مزسي عزيزم
مامان صدف
19 بهمن 92 10:23
عزیزم تسلیت میگم. ایشالله غم آخرتون باشه. خیلی متاسف شدم. خدا رحمتشون کنه
زهرا
28 بهمن 92 13:17
سلام نیستین؟؟دلم تنگتونه مگرانم
خاله سحر
29 بهمن 92 8:55
خاله سحر
29 بهمن 92 8:57
سلام. خوبین؟ مرضیه معلومه کجایی؟خبری ازت نیست؟ مهدیس جونو ببوس.
مانی محیا
12 اسفند 92 12:36
عزیزم.. من تازه این پستو دیدم. وااای دم عیدی چه بد شد.. بدون مادربزرگا. خدا صبر بهشون بده
مامانِ مهدیس (مرضیه)
پاسخ
واقعاً خيلي سخته. فكر كن هرسال عيد رو با اونها بودن. امسال بدون اونها....